شمارهٔ ۳۵ - ای گشته ز تابش و صفای تو
سهل است سناییا سنای تو وین قدر و فضیلت و بهای تو نزدیک کسی که او خرد دارد کمتر ز بهیمه ای بهای تو اشعار ترا بجملگی دیدم آورد عطیه مان عطای تو بردیم عطییه ترا بر ن خوه پور تو و خوهی...

شمسالدین تاجالشعرا محمد بن علی سمرقندی، معروف به سوزنی سمرقندی (درگذشتهٔ ۵۶۲ قمری به نقل از رضا قلی خان هدیت یا ۵۶۹ قمری به نقل از دولتشاه سمرقندی) شاعر هجاگو و هزال ایرانی قرن ششم هجری است. وی در اشعارش نام خود را محمد، عمر و بوبکر و نام پدرش را مسعود ذکر کرده، از این جهت درستی نام اطلاق شده بر وی یعنی محمد بن علی محل سؤال است. مولد او را عوفی نسف (نخشب)، واقع در نزدیکی سمرقند میدانند. وی در شعرهایش خود را به سلمان فارسی منتسب میداند. وی در ابتدای جوانی برای کسب دانش به بخارا رفت و به قول عوفی بهسبب تعلق خاطر به شاگرد سوزنگری به آموختن آن صنعت مشغول شد. سوزنی سمرقندی معاصر ارسلان خان محمد از آل افراسیاب و سنجر اتسز بن محمد خوارزمشاه بوده است. وی با عمعق بخاری، سنایی غزنوی، انوری ابیوردی، محمد معزی، ادیب صابر و رشیدی سمرقندی معاصر بوده و برخی از آنان را هجو کرده و به تیغ زبان خود آزرده است. سوزنی شاعری هجا و بدزبان بوده و در هجو معانی خاص ابداع کرده است. قصاید و قطعات وی سهل، صریح و فصیح است. میگویند که وی در اواخر عمر دست از هجو و هزل کشیده و استغفار کرده است.
سهل است سناییا سنای تو وین قدر و فضیلت و بهای تو نزدیک کسی که او خرد دارد کمتر ز بهیمه ای بهای تو اشعار ترا بجملگی دیدم آورد عطیه مان عطای تو بردیم عطییه ترا بر ن خوه پور تو و خوهی...
تاج خرقان به بخارا به لب جوی بشیر خر مغ اد و بترسید ز تاوان دادن به سمرقند کنون هم خر مغ می طلبد تا به اید که ز حرفت نتوان استادن خر خمخانه ز من چون خر بر یخ مانده است عاجز از رفتن...
ری به ن خر سر خمخانه در برم تا عاقبت کجا رسد اینکار بنگرم آن خر سری که شعر سراید بلحن خر پالیز شاعری را گوید ر خرم یعنی ز من بجوشد هر شاعری که هست این ظن برد بمن که بدو این گمان بر...
خدایگانا فضل خدای یار تو باد قرار ملک تو بر تیغ بیقرار تو باد ز بیقراری تیغت سپهر را ماند سپهر گفته بتیغت که کار کار تو باد ز گوهر است شها روی تیغ تو چو نگار گهر نگار بدست گهر نثار...
خلخی به غم خلخ و اندیشه غز با رغم سو کمان و اندیشه بز داریم بزی و سوکمانی که به جز این را نتوان خواند شکر آن را تز
خاک خراسان و خاک مملکت چین همچو دو پله است آب جیحون شاهین تا ز خراسان نظامی آمد اینجا این به ثری رفت و آن رسید به پروین هیچ گران تر ز سنگ سنگ نظامی گو به خراسان که گیردی سبکی چین ش...
ای جهانداری که در عهد تو گرگ و گوسفند نیست این آنرا زیان کار آن نه اینرا سودمند گوسفند از گرگ ترسان بود در ایام پیش وندر ایام تو ترسان گشت گرگ از گوسفند یک جهان گرگان دندان تیز بود...
خر خمخانه را آزار کردم دل خر کرگان را شاد کردم ز ظلم و داد خر را آگهی نه که با وی ظلم کردم داد کردم همان کردم ز ظلم و داد با وی که با مردان مردم زاد کردم ز رخش رستم و شبدیز خسرو نک...
شمس برگشت ز چرخ همچو زرین طبقو چادر لعل کشید گرد گردون شفقو روز از ما بگریخت شب چو در ما آویخت لؤلؤ لالا ریخت زیر نیلی طبقو می نمود از خرچنگ زهره را پیش آهنگ چو به روی شه زنگ بر چک...
بز دنبه ندارد اندرین نیست شکی دارد بز من دو دنبه و شاخ یکی ما دنبه اش را قباله بستیم و جکی شاخ بز من به ون هر بی نمکی
راحتی دارم بر منتخب الدین بثنا صلت فاخر چونانکه بود از بر من زانکه از نظم ثنای وی و امثال ویست نان و آب و زر و سیم و خز و برد و بز من هرکه در من کند از دیده اعزار نظر اوست مامون من...
پادشاه جهان ز راه رسید ملک نو شد چو پادشاه رسید شاه شاهان قدر طغان خاقان از سفر با کمال و جاه رسید فتح بر عطف زین ببسته برفت نصر بر پره کلاه رسید چو سکندر برفت و همچون خضر بلب چشمه...
خر خمخانه را ناسور پیدا گشت و بیطارم بنیش از سقبه آن ناسور در یکهفته بردارم چو خر شاعر بود بیشک که بیطاری کند شاعر چه داند آن خر شاعر که من شاعر نه بیطارم ز تسعیر خر شاعر بسازم خمر...
خوره شده بمیان پای من بپای که چه فکنده زیر یکی گنده راوگای که چه میان پای یکی ل دوغ ریز که چون به پیر دانشی و طفل گوه خوای که چه چو گردن شتری کرده خویشتن بر خیر دوایه بسته بخود همچ...
خر سر سر تو سزای زخم تبر است وز روی قیاس کرد گویی دگر است لیکن بمیان هر دو فرق اینقدر است کاینجا ملحد بزیر و آنجا زبر است
دمل درآمد آن سره یار مرا به ون من بودمش بداروی آندرد رهنمون جایی گرفت با خطر آن بی خطر سکن سکنی فکند و کرد در آن جایگه سکون بیمار گشت یار نگارین من ز درد چون زعفرانش گشت رخ لاله گو...
صدر جهان بحضرت شاه جهان رسید با کام دل بر ملک کامران رسید گشت از حضور صدر جهان شاه شادمان چون صدر نزد شاه جهان شادمان رسید حضرت جنان مثال و بتدریس علم صدر ادریس و ارشاد بصدر جنان ر...
شاعرکی تاز باز یافه درآیم هر نفسی تاز را بزخم درآیم تا ز چو دیدم زمانش ندهم یکدم تا بنمایم وثاق و حجره و جایم گرد پلاس خر دریده نگردم گنبد سیمین همی خوهد دل و رایم گر بودم سیم کار ...
ریش با دوش رسید از بن گوش ای گنده از بن گوش کشان ناوه بدوش ای گنده ریش تو آمد و برد از تو جمالی که بدان تیز کردند خریداران روش ای گنده بدو سه پشم چنان کار تو گشته است ترش که بجای ت...
حسین غاتفری رخت برد سوی جحیم امید منقطع از رحمت خدای رحیم پذیره آمدش ابلیس و گفت ای فرزند چگونه آمدی اینجا بگفت گوی چو سیم زروزه و زنماز و زکوة و حج و غزا ز دین و ملت پاک حبیب و اب...
ممدوح نمایند بسی بار خدایان زین تنگ دلان اینک درایان همچون رده مور نگرشان از حرص وز تنگی دست این گره شعر سرایان خورد را ز ره مدحت منحول مغرور مداح نماینده بممدوح نمایان دامن گره اف...
ای یار تبیره زن بایسته چو جان وی همچو تبیره چست و باریک میان دو رخ چو تبیره دارم ایجان جهان یکچند بر اینم زن و یکچند بر آن
عید شد ایام ما ناآمده ایام عید چون رسید از راه با شاه جهان میرعمید سعد دین صدری که دیدار همایونش بفال همچو نام شاه مسعود است و چون بختش سعید قبله اهل قلم ممدوح مخدومی که هست آستان ...
تاز بازم ایر من در ن هر زن باره ای زین مناره شبه ابری یگان چون باره ای بدرگی سرخی درازی کفته ای آشفته ای کافری س دشمنی ن دوستی ن باره ای فاخته طوقی شتر لفجی غضنفر گردنی خر سری غژغا...