شمارهٔ ۱۵۴ - در مدح افتخار الدین عمر
آمد خجسته موسم قربان به مهرگان خون ریز این به هم شد با برگ ریز آن با مهرگان چو نیک فتاد اتفاق عید خون ریز و برگ ریز پدید آمد از میان خونریزی ار خلاف بدی پیش ازین چرا خونریزی از موا...

شمسالدین تاجالشعرا محمد بن علی سمرقندی، معروف به سوزنی سمرقندی (درگذشتهٔ ۵۶۲ قمری به نقل از رضا قلی خان هدیت یا ۵۶۹ قمری به نقل از دولتشاه سمرقندی) شاعر هجاگو و هزال ایرانی قرن ششم هجری است. وی در اشعارش نام خود را محمد، عمر و بوبکر و نام پدرش را مسعود ذکر کرده، از این جهت درستی نام اطلاق شده بر وی یعنی محمد بن علی محل سؤال است. مولد او را عوفی نسف (نخشب)، واقع در نزدیکی سمرقند میدانند. وی در شعرهایش خود را به سلمان فارسی منتسب میداند. وی در ابتدای جوانی برای کسب دانش به بخارا رفت و به قول عوفی بهسبب تعلق خاطر به شاگرد سوزنگری به آموختن آن صنعت مشغول شد. سوزنی سمرقندی معاصر ارسلان خان محمد از آل افراسیاب و سنجر اتسز بن محمد خوارزمشاه بوده است. وی با عمعق بخاری، سنایی غزنوی، انوری ابیوردی، محمد معزی، ادیب صابر و رشیدی سمرقندی معاصر بوده و برخی از آنان را هجو کرده و به تیغ زبان خود آزرده است. سوزنی شاعری هجا و بدزبان بوده و در هجو معانی خاص ابداع کرده است. قصاید و قطعات وی سهل، صریح و فصیح است. میگویند که وی در اواخر عمر دست از هجو و هزل کشیده و استغفار کرده است.
آمد خجسته موسم قربان به مهرگان خون ریز این به هم شد با برگ ریز آن با مهرگان چو نیک فتاد اتفاق عید خون ریز و برگ ریز پدید آمد از میان خونریزی ار خلاف بدی پیش ازین چرا خونریزی از موا...
هوای آل نبی را دل منست وطن دمی مباد که بی این هوا بود دل من غلام دشمن خویشم بدین هوا که مراست اگر بطعنه هوادار خواندم دشمن درین هوا که منم رنگ و بوی بدعت نیست که این هوا همه عین شر...
هست قد یار من سرو خرامان در چمن بر سر سرو خرامان ماه تابانرا وطن بلکه خدو قد آن زیبا صنم را بنده ام ماه تابان بر فلک سرو خرامان در چمن نارون بالا بتی بر نارون خورشید و ماه ناروان ل...
ز اقبال بر کمال شهنشاه شرق و چین زینت گرفت صدر وزارت بصدر دین صدری به دین پاک محمد بنام اوست محمود بود و هست و بود تاییوم دین صدری که اوست واسطه عقد اهل فضل هر نکته از عبادت او جوه...
سران ملک سمرقند را چو تن را جان جمال داده سپه پهلوان ترکستان حسام دین که بهیجا حسام قاطع او کند دو نیمه عدو را ز فرق تا بمیان چنان دو نیمه کند خصم را که نیم از نیم بذره ای نپذیرد ز...
سپاس از خداوند بیمثل و بیچون که با طالع سعد و با بخت میمون خداوند را دیدم و روز بر من بدیدار میمون او شد همایون اجل فخر دین احمد آن صدر دنیا که با قدر والاش گردون بود دون بجز بر مر...
ای تهمت من کشیده از خلق بسی نابوده مرا بوصل تو دسترسی چون در سرم افتاد ز عشقت هوسی تا سر ننهم ترا نمانم بکسی
ای صدر جوانبخت ز بس غم خوردن بی برگ شدم بار گران بر گردن نه توشه زیستن نه برگ مردن بی برگم و بی مرگ چه دانم کردن
بخواهم گفت وصف سرخ کناس چو کرد اندر دلم ابلیس وسواس ترشرویی ابوالعباس نامی نشسته بر بساط آل عباس بتن ماننده روباه مسلوخ بسر ماننده بیغور نسناس بسان پاچه گاوی که از موی برون آرد ورا...
در راه مرادی صنمی در گذر آمد رفتار چنان ماه مرا در نظر آمد شوخی شکری سروقدی قحبککی چست کز حسن ز خورشید بسی خوبتر آمد در پیش وی استادم و راهش بگرفتم زانسان که چنان دلبرم اندر گذر آم...
شد برج حمل موکب سلطان کواکب کز نوبتیانش برتر بهتر بمراتب گویی حمل از گنبد پیروزه سلب نیست جز مرکب پیروزی سلطان کواکب آغاز سواریش بدو بود و ازو شد گردان بدگر مرکب چون غازی لاعب هرگه...
دوش من یا ایر خود تدبیر کردم تا بروز کاینهمه بدریده های خلق را چندین بدوز گفت خاموش ای خر و بندیش ای نااهل پیش مرد خواهی تا به گاه حشر چون خر می سپوز گفتم آمد ماه روزه چون کنم تدبی...
تا بسته ام بدان دو رخ لاله فام دل مانند لاله سوخته دارم مدام دل گشت از طپانچه لاله رخ من رخام رنگ در عشق روی لاله رخان رخام دل دانه است و دام خال و خم زلف آن صنم من سال و ماه بسته ...
هرکه را تا به ایه بفشردم آسمان مهتری بدو بسپرد همه تازان من بزرگ شدند من نمایم بچشم ایشان خرد ای دریغا که می نه بتوانم خویشتن را یکی به ون دربرد
ایزد چو مرده خواند مر آن را که مرد نیست من نیز خویشتن را مرده شمرده ام از اعتقاد پاک وز ایمان پر خلل بر مرگ دل نهاده ام و دین سپرده ام دشمن به دوستان خبر افکند مرگ من این چند گه که...
ایا فراق تو دردی که وصل تو درمان بکوی وصل سرای فراق را دربان فراق روی تو دردی فکنده بر دل من که جز بدست وصال تو نیستش درمان مرا ز وصل تو هجر آمد و بهجر تو وصل بهم بدل شده باد این و...
همه سلامت سلطان ملک مشرق و چین همه سعادت میر عمید سعدالدین که ملک دینرا بنیاد محکم است و قوی ز تیغ بازوی آن وز بنان و خامه این امین و مؤتمن شاه مشرق و مغرب عمید ملک خداوند تاج و تخ...
سعد دین مدح خواجه مستو فی شنیدی و در دل آمد سو دای آن بر طریق و کردی تح سین بران وزن شعر و قافیه مو قوف تا کرد بهر ذکر توخا طر من زان بسبق مدح تو مو زون زهی مهتر سخی سخن دان که آور...
ای بزرگی که بی نظیری تو بس خردمند و بس خطیری تو هست منصور دین ایزد از آن که بحق مرو را نصیری تو کبر ایند بندگانت از آنک نایب صاحب کبیری تو برتر از عالم کبیر تویی گرچه در عالم صغیری...
ای صدر دین و دنیا دنیا آفرین تو خالی نیند یکنفس از آفرین تو هم آفرین کنندت و هم آفرین خوهند مرجان و بر تن تو ز جان آفرین تو صدق و یقین تست بیزدان تو درست تا کار تست در خور صدق و یق...
ای صدر دین و دنیا بادا بقای تو منشیندا کسی بجز از تو بجای تو بیگانه باد با تو غم و آشنا طرب بادا ببحر لهو طرب آشنای تو بر کلک تست تکیه گه ملکت زمین وز قدر بر سپهر برین متکای تو کلک...
ای رنگ رخت گونه گلنار شکسته یک موی تو صد طبله عطار شکسته وز خجلت بالای تو در هر چمن و باغ افکنده سر سرو و سپیدار شکسته بازار نکویی بتو افروخته وز تو یکسر همه دوبانرا بازار شکسته نق...
ای دو لب تو قافله قند شکسته قد تو سر سرو سمرقند شکسته بادام دو چشم تو بعیاری و شوخی صدبار بهر لحظه درکند شکسته از هیبت مژگان دو بادام تویی جنگ چنگال هژبران زلفین رند شکسته از جنگ ن...
شه انجم به پیروزی شهنشاه محول شد برین پیروزه خرگاه ز برج ماهی لؤلؤ پشیزه ببرج تیره مرجان چراگاه ز تحویل شه انجم بتعجیل چو نوروز جلالی گشت آگاه بدرگاه آمده تاریخ نو کرد بایام جلال ا...