شمارهٔ ۲ - مسدس ترجیع بند
طغرل احراریاز رخت آیینه تا لذت دیدار گرفت
وز نگاه دگران جانب خود عار گرفت
خاک ره از قدمت رتبه گلزار گرفت
از تو گل های چمن زینت دستار گرفت
من چه گفتم که دل نازکت آزار گرفت
خاطرت از من بیچاره به یکبار گرفت
تا نشستم به رهت بهر تمنای وصال
دیده وقف تو نمودم شب و روز و مه و سال
بی جمال تو مرا زندگی دهر محال
از من دلشده یک بار نپرسیدی حال
من چه گفتم که دل نازکت آزار گرفت
خاطرت از من بیچاره به یکبار گرفت
چند نالم ز گل روی تو چون بلبل زار
همچو پروانه زنم بال و پر خویش به نار
برده سودای تو یکسر ز دلم صبر و قرار
رنگ رخسار مرا بین و به حالم رحم آر
من چه گفتم که دل نازکت آزار گرفت
خاطرت از من بیچاره به یکبار گرفت
کلک تقدیر که تصویر تو می کرد رقم
در ازل با خط او من به تو بودم توأم
