شمارهٔ ۱
مه را چه مناسبت به رویت گل را چه مثل به رنگ و بویت آتش نشود حریف خویت فردوس نمونه ای ز کویت بیند به چمن قد نکویت صلصل برود ز باغ سویت یارب چه بلا تو نازنینی مهر فلک و مه زمینی سر ت
۳ شعر از طغرل احراری
مه را چه مناسبت به رویت گل را چه مثل به رنگ و بویت آتش نشود حریف خویت فردوس نمونه ای ز کویت بیند به چمن قد نکویت صلصل برود ز باغ سویت یارب چه بلا تو نازنینی مهر فلک و مه زمینی سر ت
از رخت آیینه تا لذت دیدار گرفت وز نگاه دگران جانب خود عار گرفت خاک ره از قدمت رتبه گلزار گرفت از تو گل های چمن زینت دستار گرفت من چه گفتم که دل نازکت آزار گرفت خاطرت از من بیچاره ب
گلشن دهر که نبود گل عیشش جاوید هیچ در غنچه او بوی وفا کس نشمید صبح آسایش او مطلع اندوه دمید سحر از باد صبا صرصر بیداد وزید روز عید است و همه شاد و فرحمند به عید من به غم همدم و صد