بخش ۱ - تعریف شهر اصفهان
بنمود سواد شهری از دور مانند سواد دیده پر نور شهری همه خانه هاش پر زر چون کاخ خیال کیمیاگر چون دل همه خانه ها شمالی هر یک چو بنای چرخ عالی مانند نهال گل خیابان چون گل در خانه هاش خ
شهرآشوب بزرگ و اصلی وحید قزوینی مثنوی دیگری بر وزن شاهنامه بالغ بر چهارهزار بیت است که از آن با عنوان «شهرآشوب بزرگ» یاد میکنیم. آنچه در این بخش آمده «شهرآشوب کوچک» وحید است که مؤخرهٔ مثنوی «عاشق و معشوق» اوست و اثر مستقلی محسوب نمیشود.
۵۴ شعر از وحیدالزمان قزوینی
بنمود سواد شهری از دور مانند سواد دیده پر نور شهری همه خانه هاش پر زر چون کاخ خیال کیمیاگر چون دل همه خانه ها شمالی هر یک چو بنای چرخ عالی مانند نهال گل خیابان چون گل در خانه هاش خ
گوهر دارد چو دیده در بار با جوهریان بود مرا کار گردید ز شرم لعل ایشان یاقوت هزار رنگ در کان مرجان بر آن لبان پر شور باشد چو چراغ روز بی نور ازخجلت آن دهان و دندان شد در و صدف چو لع
قصابان راست روی رخشان پر نور چو صبح عید قربان دامن ها شان همیشه از خون چون دامن آسمان شفق گون چون دیده ی گوسفند قربان بی شام بود صباح ایشان سازند ز خون کارد رنگین با مهر قران ماه ن
آن سوزنگر که دیده ام من دارد دهنی چو چشم سوزن سوزن که جدا شد از دکانش از حسرت او پرست حالش هر چند صبر پیشه دارد چشمی به قفا همیشه دارد بر خواهش دل نمیکند پشت گر رشته کند به چشمش ان