شمارهٔ ۱۴ - سپهر مرتبه، بکتاش بیگ
وحشی بافقیزهی اراده تو نایب قضا و قدر
ستاره امر ترا تابع و فلک منقاد
تویی خلاصه آبا و امهات وجود
به سان تو خلفی مادر زمانه نزاد
سپهر پیر که تا بوده گشته گرد جهان
به هیچ عهد جوانی چو تو ندارد یاد
چو عقل مایه دانش چو درک منشاء یافت
چو جان عزیز وجود و چو روح پاک نهاد
سپهر مرتبه بکتاش بیگ ای که نجوم
دوند حکم ترا در عنان رخش چو باد
نشان خاتم انگشت امر نافذ تو
به سان موم پذیرند آهن و فولاد
بدارد افسر زرین شمع را محفوظ
نگاهبانی حفظ تو از تصرف باد
شوند جنبش و آرام جمع در یک جسم
تصالح ار طلبی در میانه اضداد
پر از ستاره شود از گهر سپهر نهم
