بخش ۲ - آغاز سخن
وحشی بافقیطرح نوی در سخن انداختم
طرح سخن نوع دگر ساختم
بر سر این کوی جز این خانه نیست
رهگذر مردم دیوانه نیست
ساخته ام من به تمنای خویش
خانه ای اندر خور کالای خویش
هیچ کسم نیست به همسایگی
تا زندم طعنه ز بی مایگی
بانی مخزن که نهاد آن اساس
مایه او بود برون از قیاس
خانه پر از گنج خداداد داشت
عالمی از گنج خود آباد داشت
از مدد طبع گهر سنج خویش
مخزنی آراست پی گنج خویش
بود در او گنج فراوان به کار
مخزن سد گنج چه سد سد هزار
