بخش ۱ - سر آغاز
خامه برآورد صدای صریر بلبلی از خلدبرین زد صفیر خلدبرین ساحت این گلشن است خامه در او بلبل دستان زن است بلبل این باغ پرآوازه باد دم به دمش زمزمه ای تازه باد طرفه ریاضی ست که تا رستخی
۹ شعر از وحشی بافقی
خامه برآورد صدای صریر بلبلی از خلدبرین زد صفیر خلدبرین ساحت این گلشن است خامه در او بلبل دستان زن است بلبل این باغ پرآوازه باد دم به دمش زمزمه ای تازه باد طرفه ریاضی ست که تا رستخی
طرح نوی در سخن انداختم طرح سخن نوع دگر ساختم بر سر این کوی جز این خانه نیست رهگذر مردم دیوانه نیست ساخته ام من به تمنای خویش خانه ای اندر خور کالای خویش هیچ کسم نیست به همسایگی تا
فرض بود بر همه شکر و سپاس شکر و سپاسی نه به حد قیاس شکر و سپاسی که خدا را سزد خالق ما رازق ما را سزد رازق ما آن که به خوان نعم خواند جهان را به وجود از عدم هست جهان سفره احسان او ا
اهل دلی ترک جهان کرده بود ز اهل جهان روی نهان کرده بود رفته و در زاویه ای ساخته وز همه آن زاویه پرداخته آمده سیر از تک و پوی همه بسته در خانه به روی همه مجلسی او دل آگاه او همدم او
پادشهی بود ملایک سپاه بر فلک از قدر زدی بارگاه در حرمش پرده نشین دختری اختر سعدی و چه سعد اختری زلف کجش حلقه کش گوش ماه چشم غزال از پی چشمش سیاه خال رخش داغ دل آفتاب غالیه اش پرده
نادره گویی ز سخن گستران نادره در سلک زبان آوران رفت یکی روز خطایی بر او تاختن آورد بلایی بر او والی ملکش به غضب پیش خواند جور کنانش ز بر خویش راند تند شد و گفت سزایش دهند و ز سرکین
جاهلی از گنج خرد تنگدست آرزوی گنج به دل نقش بست در طلب گنج به ویرانه ها بود سراسیمه چو دیوانه ها رفت یکی روز به ویرانه ای چون دل ویران خودش خانه ای جغد به میراث در او خانه گیر گشته
بود سفیهی به سفاهت علم ساخته محکم به جهالت قدم داشت یکی لاشه خر پشت ریش بر تن او زخم ز اندازه بیش بوی بد زخم تن آن حمار باعث قی کردن مردار خوار شل به یکی دست وبه یک پای لنگ کور شده
بی درمی خار کشیدی به پشت نامده جز آبله هیچش به مشت بود همین زخم سر نیش خار آنچه به دست آمدش از روزگار زخم بسی خار بر اندام داشت خواری بسیار از ایام داشت رو به در قاضی حاجات کرد دست