شمارهٔ ۸ - نیز در مدیحه گوید
رشیدالدین وطواطزهی از آدم و حوا نگشته چون تویی پیدا
ز تو در خلد آسوده روان آدم و حوا
مفاخر بر درت واقف معالی بر تنت عاشق
فضایل در دلت مضمر مکارم از کفت پیدا
بحشمت دست جاه تو گرفته مرکز اغبر
برفعت پای قدر تو سپرده قبه خضرا
نه ای گیتی ولیکن همچو گیتی نیستت نقصان
نه ای یزدان ولیکن همچو یزدان نیستت همتا
ز روی قدر باغیرت زاوج جاه تو گردون
بوقت جود با خجلت ز موج دست تو دریا
هزاران عالمی لیکن همه و معمور در معنی
هزاران لشکری لیکن همه منصور در هیجا
بتو جان خرد باقی بتو جام هنر صافی
بتو روز سخا روشن بتو چشم کرم بینا
