شمارهٔ ۴۷ - در مدح اتسز خوارزمشاه
رشیدالدین وطواطهرچه جز معشوق و می از آن کران باید گرفت
با غم جانان سبک رطل گران باید گرفت
تو جوانی ای نگار و باده پیرم دهی
باده پیر از کف یار جوان باید گرفت
گر بود در بوستان یک لذت باده هزار
پس دو رخسار ترا صد بوستان باید گرفت
گاه از ز لفین و گاه از عارض و گه از رخت
هم بنفشه هم سمنهم ارغوان باید گرفت
عاشقان را از کف تو جام می باید ستد
بیدلان را از لب تو قوت جان باید گرفت
غمزه و ابروی تو تیر و کمان شد پس چرا
در زره گون زلف تو جای امان باید گرفت
منکه باشم در جهان کز غمزه و ابروی خویش
بر هلاک من ترا تیر و کمان باید گرفت
