شمارهٔ ۶۶ - در مدح اتسز
رشیدالدین وطواطای آنکه از خصال تو قدر هدی فزود
بادا ستوده هر که خصال ترا ستود
طاعت ترا سزد بجهان در که چون تویی
زین پس نبود خواهد وزین پیش هم نبود
در دور هشت چرخ ز ترکیب چار طبع
دو چشم کس ندید که چون تو یکی نمود
دست سیادت تو عنان هدی گرفت
پای سعدت تو رکاب ظفر بسود
نی بحر باسخای تو کافی بود نه کان
نی در باحسام تو مانع بود نه خود
روز وغا سپاه تو بی سر چو مور و مار
وقت سخا عطای تو درهم چو تار و پود
بر دست تو سپهر ز بیداد توبه کرد
وانگه نشان توبه برو جامه کبود
در رزمها رضای تو جویند چون ظفر
در بزمها ثنای تو گویند چون سرود
شاها خدایگانا تیغ تو آتشست
وزوی عدو گریخته سوی هوا چو دود
گویی مگر ز پیش عقاب خدنگ تو
او را عقاب مرگ بسوی هوا ربود
