شمارهٔ ۸۲ - هم در مدح اتسز گوید
رشیدالدین وطواطرایت شهریار دین گستر
سایه افگند بر جهان یکسر
مسرعات فلک رسانیدند
خبر فتح او بحر کشور
رونقی یافت ملت ایزد
قوتی یافت شرع پیغمبر
قلب فتنه گشت زار و نزار
خانه بغی گشت زیر و زبر
بحسام علاء دولت و دین
شاه صفدر خدایگان بشر
بوالمظفر پناه ملک اتسز
که بدو ملک را فزون خطر
آن سپهر جلال و مهر شرف
آن مکان نوال و کان هنر
آن ستوده بظاهر و باطن
و آن گزیده بمخبر و منظر
وانکه باغ سخاوت او را
نیست جز فتح و نصر هیچ ثمر
عنف و لطفش دلیل خوف و رجا
مهر و کینش نشان نفع و ضرر
ای تو اندر میان چرخ و زمین
لیکن از چرخ و از زمین برتر
و آنکه آن اخترست رهبر مرک
همه قاهر تر از سپهر و نجوم
زیر ران تو باره ای که ازو
چشم چرخ از غبار او شده کور
گوش دهر از صهیل او شده کر
راندی و پس بباره ای معروف
همه در جسم پر دلی چو روان
نیزه هاشان چو مار گرزه بد
زان طوایف نه خشک ماند و نه تر
گاه کردی دو را یکی از رمح
از سران سپاه ترک و از خزر
یافت از خدمت تو هشمت و فر
حال او را پس از خلل دریافت
خود ز کفران چه خصلتیست بتر
تویی آن سروری که هست امروز
بشنو این نظم را که هر بیتش
شو ز ابیات رفتگان بر خوان
تا بدانی که هیچ رونق نیست
شمارهٔ ۸۲ - هم در مدح اتسز گوید - رشیدالدین وطواط | ناهید