شمارهٔ ۹۳ - در وصف قلم و خاتم و مدح علاء الدوله ابوالمظفر اتسز - رشیدالدین وطواط | ناهیدشمارهٔ ۹۳ - در وصف قلم و خاتم و مدح علاء الدوله ابوالمظفر اتسز
رشیدالدین وطواطچیست آن شکل آسمان کردار
کآفتاب اندرو گرفته قرار
دیده کس آفتاب ناسایر
دیده کس آسمان نادوار
نعمت و محنتست از آثارش
آسمان را چنین بود آثار
گه خورد زینهار بر اعدا
گاه احباب را دهد زنهار
ناظم کارها بی تدبیر
کاشف راز ها بی گفتار
زو یکی را بشارتست بتخت
زو یکی را اشارتست بدار
عاشق زار نی و پیکر او
زرد و چفته بسان عاشق زار
زرد شد تا چشیده شربت عشق
چفته شد نا کشیده فرقت یار
هست لاغرتر از میان صنم
نیست مار و چو مار حلقه شده
وندرو مهره ای چو مهره مار
هر چه یک باره موم او بندد
که ظفر را ز تیغ اوست شعار
آن چو ایمان منزه از هر عیب
و آن چو تقوی مطهر از هر عار
فضل را در دلش کمال و جمال
جود را از کفش شعار و دثار
مانده عاجز چو پنجه های چنار
چرخ از آن زر همی زند هر شب
صبح از آن تیغ می کشد هر روز
طیره از حلم او همیشه جبال
خیره از علم او همیشه بحار
بحر و کان را نماید هیچ یسار
رخ بخون همچو عاشقانش نگار
که نگهدارد این بلاد و دیار
آنچه مرغست کلک تو که مقیم
هست زرد و نزار و شاید از آنک
گل خورد وین چنین بود گلخوار
سر بریده است و کس بریده سری
دل دریده است و کس دریده دلی
دین صحیحست از آن تن بیمار
کلک در بار و تیغ جان او بار
کرده اند از نهیب این دو گواه
تو بدین کلک و تیغ با اعجاز
کلک و تیغ تراست مکر و که دید
دو زبان یا دو روی جز مکار
ای شب دوستان ز مهر تو روز
وی گل دشمنان ز کین تو خار
از جهان زادی و بهی ز جهان
چون جواهر که زاید از احجار
تا ز تأثیرپذیر دور گردونست