شمارهٔ ۱۱۴ - در مدح خاقان کمال الدین محمود
رشیدالدین وطواطدر هجر روی و لعل توای لعبت طراز
بر روی زرد کرده ام از خون دل تراز
ناکامم از تو ورچه برآوردمت به کام
رنجورم از تو ورچه بپروردمت به ناز
هستم ز حسرت بر چون سیم خام تو
چونان که زر پخته بود در دهان گاز
وز آرزوی آن لب چون انگبین تو
چون موم مانده ام ز تف سینه در گداز
ما را نیاز روی تو بی آبروی کرد
کس را مباد نیز بروی بتان نیاز
بر من فراز گشت در وصل تو و لیک
درهای مکرمات خداوند هست باز
خاقان کمال دولت آن خسروی که اوست
چون شمس نور گستر و چون چرخ سر فراز
محمود آسمان محامد که در کرم
محض حقیقتست و جزو صورت مجاز
از روی او مواکب نصرة در ابتهاج
وز رأی او مناکب دولت در اهتزاز
ایام را هدایت او بوده راهبر
اسلام را عنایت او گشته کار ساز
