شمارهٔ ۱۱۷ - هم در مدح اتسز گوید
رشیدالدین وطواطشهی که نقش نگین جلال شد نامش
همه ملوک زمانه اسیر در دامش
خدایگان جهان شاه شیردل اتسز
که شیر چرخ بترسد ز شیر اعلامش
جمیل گشت معالی بحسن اقبالش
جمال یافته معانی بفرایامش
همه اکابر گیتی رهین افضالش
همه افضال ایام غرق انعامش
عدوی دولت او چون بدست گیرد جام
شراب زهر کند روزگار در جامش
در اضطراب از آنست آسمان شب و روز
که برد هیبت شمشیر شاه آرامش
بروز بزم کمین مطربیست ناهید
بروز رزم کهین قایدیست بهرامش
بجز خیال نماند اثر ز کلب الروم
اگر بخواب بیند خیال صمصامش
در افتد ز سریر و بر افتد ز سرور
اگر برند بموالی هند پیغامش
عنایت ازلی عدل داده تعلیمش
سعادت فلکی خیر کرده الهامش
به نزد عقل ز گردون شریف تر باشد
