شمارهٔ ۱۹۵ - در مدح ملک اتسز
رشیدالدین وطواطز عشقت ای عمل غمزه تو خون خواری
بسی کشید تن مستمند من خواری
مراست عیش دژم تا شدی ز دست آسان
چگونه عیشی با صد هزار دشواری
بدان دو چشم دژم عیش من دژم خواهی
بدان دو زلف سیه روز من سیه داری
طلب همی کنی آزار من خداوندا
روا بود که مرا بی گنه بیازاری
کسی که پای تو بوسد چگونه دل دهدت
که همچنین بگزافش ز دست بگذاری
بنفشه قد و سمن موی و لاله اشکم از آنک
بنفشه جعد و سمن ساق و لاله رخساری
گهی بگریم بر یاد تو بصد حسرت
گهی بنالم در عشق تو بصد زاری
اگر هزار چو من در فراق خود بکشی
از آنت باک نیاید زهی ستمگاری
مکن برنج گرفتار بیش ازین دل من
کزان بود بقیامت ترا گرفتاری
ز دست جور توام کشته گیر اگر ندهد
مرا عنایت عدل خدایگان یاری
