شمارهٔ ۲۰۲ - در مدح ملک اتسز
رشیدالدین وطواطعشق جانان غایت مقصود جان گردد همی
کلبه احزان بیادش گلستان گردد همی
وصل او پیرایه شادی دل باشد همی
هجر او سرمایه تیمار جان گردد همی
طره شبرک او بر عارض چون روز او
غالیه گویی تراز پرنیان گردد همی
طلعتی دارد چنان زیبا که خورشید فلک
هر شبانگاهی ز شرم او نهان گردد همی
تا بروز حشر فرش کامرانی گسترد
هر که روزی بر وصالش کامران گردد همی
غمزه و ابروی او ایر و کمان وز سهمشان
قیامت چون تیر من همچون کمان گردد همی
گر سبکدل گردد از غم هست جای آن از آنک
بر دل من بار عشق گردد او گران گردد همی
در فراق آن نگار گل رخ شمشاد قد
