شمارهٔ ۲۰۶ - نیز در مدح ملک اتسز
رشیدالدین وطواطزهی جاهت فریدونی زهی ملکت سلیمانی
به عون تو مسلم شد ز هر آفت مسلمانی
غلط گفتم خطا کردم کجا آید به چشم اندر
تو را جاه فریدونی تو را ملک سلیمانی
نجوید دهر جز از رسم تو آثار فرخنده
نگوید چرخ جز با رأی تو آثار پنهانی
قبول حضرتت داده یکی را تاج فغفوری
علو همتت داده یکی را تخت خاقانی
بهر آموزد از لفظ بدیع تو گهرباری
خزان آموزد از کف جواد تو زرافشانی
خداوندا جهانبانا تویی کز دوده آدم
ترا زیبد خداونی ترا زیبد جهانبانی
تو اندر دیده تأیید بایسته تر از نوری
تو اندر قالب اقبال شایسته تر از جانی
تو آن قادر خداوندی که از اعدا گه هیجا
همه پشت وقفا بینی بجای روی و پیشانی
در ایوان تو نپذیرند کسری را بفراشی
بدرگاه تو نپسندند خسرو را بدربانی
چو بگشایی لوای حق بهیجا خصم بربندی
