شمارهٔ ۱۲۴
یغمای جندقیبزن ای مطرب خوش لهجه نوایی به از این
بو کز آن پرده برم راه بجایی به از این
از خرابات و حرم کسب شرف نتوان کرد
ثالثی کو که کند طرح بنایی به از این
منعم از ناله مکن ای مه محفل که نبست
عشق بر قافله حسن درایی به از این
می نمودم به تو اندازه رسوایی عشق
ساحت گیتی اگر داشت فضایی به از این
گفتی از کوی خرابات برو جای دگر
چون روم چون نبرم راه به جایی به از این
ز اشک و آه ای دل بی صبر و سکون شکوه مکن
داشت کی ملک وفا آب و هوایی به از این
خون یغما نه چو یاران به ستم ریز مگر
زیر تیغ تو زند دستی و پایی به از این
