شمارهٔ ۱۳۹ - از زبان کسی به دیگری نگاشته
یغمای جندقییا عزیزی من لا عزیزله با همه گرفتاری و پریشانی این دل خودکام و پای سبک گام و عقل دیوانه مشرب و نفس آشفته مذهب و مغز سودایی سرشت و طبع رسوایی سرنوشت بازم از زیارت خدام آقا و عیادت سرکار وزیر و اقدام کارهای معادی و معاشی منصرف ساخته به آنجا کشید که نگفته گویاست و نهفته هویدا چون حقیقت عالی در ولایت جان والی است بی پرده حاضری نگویمت جای خالی است طرفه عرفان سردی بافته شد و دامان گردی شکافته یارب از هر چه خطا رفت هزار استغفار دوات قلمدان را مصحوب حامل که خادم این محفل است و محرم این منزل ارسال فرمایند که مرکب حاضر است اگر بیمار پرس سرکار وزیر لشکر دست داد از جانب من بسط ارادت کن و قصد عبادت مخدومی را عذری خوش گوی که جبران گناهم کند دارای انجمن که خداوند من است و بنده تو عرض نیاز می کند و عذر باز می خواهد
