شمارهٔ ۱۶۷ - به دوستی نگاشته
یغمای جندقیاگر جویای روزگار درهم و پریشانم باشند همان است که بارها نگاشته ام و پنهان و آشکار روشن و هویدا داشته نمی دانم نمی خوانی یا نگارش پاسخ را به پاره اندیشی ها درست نمی دانی چشم در راه نامه و پیامی که در او امید کامی باشد سفید و دل از پویه بامی که اندیشه مندم که این دوری دیرباز اندک اندک شیشه مهرم سبک از دست آن دل که دشمن و دوستش یک سنگ است و نزدیک و دورش یک رنگ بازگرفته به سنگ آزماید و مرا نیز که از دو جهان جز تو خداوندی ندانم چون تو دیگر بندگان خودکام هوس پرست پندارد راستی راستی دل ها را به دل ها راه بودی
