شمارهٔ ۱۸۵ - به حاجی محمد اسمعیل طهرانی نوشته
یغمای جندقیحاجی جان پاره ای مردم را چندانکه سال در می افزاید مهر کاستی می روید ایرانیان را شیوه و شمار این است در کار سه تن یکی جندقی دیگری از نامورهای اصفهان و شما را گمان نداشتم در پیری از مهر یاران راست کردار درست پیمان سیری زاید از آن دو هشت نه سال است تا این خواست و خوی را دیده بودم و آن پیمان را که جز دل رازدار نیست بریده درباره تو پندار این روی و رای نبود دور از جان گرامی دو سال است تا از بدرود نامه و چپر این نشان در آینه کردار حاجی چهره نماست جهانی دیده و دانسته اند که مرا آرزو و کامی نیست که دوستان را کار بستن دشوار باشد چیزی که جان ها بد و بسته نمی خواهم کاری که مایه خستگی باشد ندارم و همچنین سال ها با هم بوده ایم و یکدیگر را آزموده پاسخ ده نامه را به نگارش سخنی دو بازاری بی مایه دریغ داشتن جز فراموشی پیوند و سرد مهری چه خرده توان بست باری اگر من نیز آن کنم که شما را شمار است هر آینه بیغاره و نکوهش روی نخواهد گشود بیش از این نگارش روا نیست بد و نیک ما را خواهید بخشید
