شمارهٔ ۴ - از قول سیدی اردستانی به اردستان نوشته
یغمای جندقیگرامی برادر من دیری است پیمان نامه نگاری فراموش است و خامه شیوا سخن از پرسش روزگار دور افتادگان خاموش با آنها که از راه خویش بر ما پیشی و بیشی ندارند هر روزت پیک و پیام است و شمارخیز و راه انجام بهر گامی اندر نامه در راه است و نامه رسان بر گذرگاه مگر ما که یکباره از یاد شدیم و خاک آسا در تاختگاه نامهربانی بر باد سرگرانی تا چند دل نگرانی تا کی با این همه سردی که با من کردی و گرمی که بادگران آوردی همچنانت بدل دوستدارم و از جان خریدار بی امید یک پاسخ خروارها نگارش کنم و اگر هوش دهی یا پنبه در گوش نهی خرمن ها گزارش
بار خدا را ستایش آغاز ماه صفر است در مرز ری و تختگاه کی به کنجی از آشوب مردم آسوده روزگاری دارم و با نگارش چاپی شماری کار زندگانی بر هنجار هست و بود به کام است و روان از اندیشه بیش جویی و پیشه شکم انباری درنگ اندیش و آراماگر گاه گاهی از سرکار آن مهربان برادر که پیش من با دو جهان برابر است نامه و پیامی رامش افزای جان دوستی فرجام آید کوه اندوهم دو جهان برابر است نامه و پیامی رامش افزای جان دوستی فرجام آید کوه اندوهم کاه و گوهر شب چراغم ماه گردد کی باشد نوازش یاران را خم اندر پشت و خامه در انگشت آورده چون دیگر دوستان به نگارش و گزارش یاد و شادم فرمایند
