شمارهٔ ۹
یغمای جندقیبر پرند ساده مشک سوده خرمن کرده ای
زیب را پیرایه بر نسرین ز سوسن کرده ای
بار نامه مشکین نگارش دیده جان را سرمه سایی فرمود و شادی بیگانه روش را با دل اندوه پرور آشنایی داد درباره فروغ دیده رستم بیک سفارشی رفته بود از چگونگی روزگار و پریشانی کار و بارش در سرکار کلانتر گزارش کردم پیمان بر آن رفت که هنگامی شایسته آسوده از غوغای آشنا و بیگانه او را در پیشگاه آسمان فرگاه ایران خدای که همایون پیکر جان گوهرش جاودان پاینده و روزگار فرمان روایی و کشور خدایی سرکارش فزاینده باد بار داده به جایگاهی شایان و کاری در خور باز دار و به خواست پاک یزدان این دو روزه سنگش گوهر و زهرش شکر خواهد شد خود نیز گزارش را نگارش نموده بر هنجاری دلخواه پاک روان سرکاری را آگاهی خواهد رست این فرمایش را به کام دل خسته دان چنانچه کاری بزرگتر و دشوارتر از اینها باشد بر نگار که به خواست بار خدا پذیرای انجام است
