شمارهٔ ۱۳ - به میرزا جعفر از ری به سمنان نوشته است
یغمای جندقیفرزندی میرزا جعفر سرکار والا نیرالدوله نگارشی سرسری از تو باز سپرد جان رفته باز آمد و کار پریشان بساز همین مایه که از یادت فراموش نیم به سپاسداری خاموش نخواهم زیست اسمعیل این بارنامه در کار و پاس و تیمار داشت تو نگاشته بود که سینه به آرامش و جان به آسودگی انباشته شد خدا را سپاس که از این اندیشه هم آزاد شدیم نپندارم پس از این از او جز پاس و از تو جز سپاس روید گزارش سرکار خان و بندگان میرزا هر دو این بار هر که آید گوش گزار خواهم کرد هر دو در شمران به دویدن همگام آتش و بادند و به مژده ای که هنوزش پایه و پی پیدا نیست خرم و شاد در کیش پیر ساده دروغ رامش خیر به جای راست بی آسیب پذیرای دل و جان است و آرام بخش پیر و جوان فرد
منال از نزاری که فربه شوی
چو گویی گزین به شوم به شوی
گوش بر آواز نامه دیگر و افسانه نیوش هنگامه ای از این خوشتر باش اسمعیل را به هنجار درست و گفتار زیبا و نشست خوش و خاست نیک چنان پاسدار که دل از همه برگشاید و در تو بندد
