شمارهٔ ۲۳ - به میرزا ابراهیم خان نگاشته
یغمای جندقیقربانت شوم آن آخوند نجیب غریب و عزیز بی چیز که چرخش معاند است و بختش نامساعد آلوده قرض است و حمایتش فرض هر جا پوید کج نگران بر وی راهگذر گیرند و با هرکس عرض درماندگی راند اندیشه دیگر سگالند خود به حکم درایت و فر کفایت همه را دانی در چه کارند و بر چه شمار کاش یک ساعت حضرت لوط علی نبینا با سرکار احمدص در باب امت راز مرافعت می راند و ساز محاکمت می ساخت شبهه نبود که از باب تا محراب این گروه انبوه خاص وی می شد و جان اطفال مردم از اندیشه سلخ و قصب و پیشه کار و کسب استخلاص می یافت باری فقر و استیصال او بر پاکی دامان و پاس قناعت و آلایش وام گواهی امین است امیدوارم جود بی منت و خوی بی ضنت سرکارش خرسند و کامروا باز گرداند زیاده عرض و تمنایی ندارم هر چه کردی و کنی مختاری
