شمارهٔ ۳۳ - از قول علی اکبر خان دامغانی به نامزد نگاشته
یغمای جندقیدل فدای تو چون تویی دلبر
جان نثار تو چون تویی جانان
نامه شیرین نگار رنگین اشعار که حلقه نجات بود و چشمه حیات روح عالم است و جان آدم جمال صباحت بود و کمال فصاحت کتاب منزل است و خطاب مرسل تن را توان جان را روان دیده را بینایی سینه را روشنایی زبان را سپاس داری بیان را تیاق گذاری داد در مقابل آن خط خوش و ربط دلکش و نثر زیبا و نظم شیوا هر چه نگارم هدر و هباست و هر چه شمارم خاک زمین و باد هوا فرد
معجز است این نامه یا سحر حلال
هاتف آورد این سخن یا جبرییل
قربان خامه و بنان و فدای نامه و بیانت شوم مرا قدرت نشر کتاب و دست تحریر جواب نیست فرد
سعدیا گفتار شیرین پیش آن کام و دهان
در به دریا می فرستی زر به معدن می بری
فرد طوطیان دیدم و خوشتر ز حدیثت نشنیدم
شکر است آن نه دهان و لب و دندان که تو داری
سودای وصالت نه چنانم آشفته ساخته که پای از سر دانم و طومار از دفتر زبانم بسته ماند و دست از نگارش شکسته فرد
ماییم و تهیه خموشی
و آفاق همه به گفتگویت
فرد
به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ
