شمارهٔ ۴۶ - به نواب نیرالدوله نگاشته
یغمای جندقیاز تو دورم و ای من این زندگی
نیست الا مایه شرمندگی
قربانت شوم تا حال دو مرتبه قرب اندیش گشته نقصان سعادت بخت و فقدان حضور اشرف مایه محرومی شد فرد
هر شب و روزی که بی تو می رود از عمر
هر نفسی میرود هزار غرامت
باری میل امثال ما به ملاقات والا همان قصه تشنه به فرات است و حکایت اسکندر به آب حیات اینک منتظر اشارتیم اگر مجالی هست دولت دستبوس حاصل و الا رفع زحمت کرده سر خویش گیریم باقی فدایت
