شمارهٔ ۵۳ - از قول آقازین العابدین تاجر اردکانی به شخصی نگاشته
یغمای جندقیدو سال است از خدمت تمام سعادت دورم و با آن مایه آمیزش و مودت بهر راه و روش از وصول دو سطر نگارش به کلی مهجور مرا که از هر بابت به ترقیم و نگاشت چند کلمه نای ارادت توان بست و پاس خلوصیت را به اظهار برخی عنایات دل توان جست چرا از روی لطف یادم نکنی بنی نوع جنس را از هر مایه مخالطت و معاشرت مادام هستی با هم جز نمود محبت و نواخت و فزود تفقد و شناخت چنانچه نیک پیداست و بینم چه ثمر حاصل است و کدام اندیشه در دل
با وجود این مراحل چرا خامه از راز نگارش خاموش است و مولی را به یاد آوری دوستان پیشین پیمان گفت و گزارش فراموش این نه شرط صفا و پیوند است مخلص را با همه فرط عبادت به دو حرف که مظهر عنایت آید چنبر اتحاد در گردن و پای عقیدت در کمند است اگر این نباشد مراودت را چه ثمر خواهد رست و معاشرت را چه حاصل خواهد خاست
