شمارهٔ ۵۹ - به میرزا اسدالله وزیر خان خانان نگاشته
یغمای جندقیفدایت شوم از عهد حرمان تاکنون دو سه ماه فزون است با تکریر ذرایع و تجدید عرایض از صدر حضرت که مطاف صدور باد و دل شکستگان نزدیک و دور را محل اسعاف سرور از تلاوت کتابی تنزیل آیه روان حلاوت نیافت و به قرایت خطابی زبور زیور از سواد ناکامی خاطر بار برایت نجست مصرع تا چه در بحمدالله بر رسته صفاست و پیوسته وفا چون دیگر بستگی های انواع جنس و ابنای انس بنیاد بر شید و زرقی نیست التزام رقیمه نگاری و اقتحام فراموش کاری را فرق نخواهد بود اینقدر هست که اگر پاس این کیش کنند و به صدور خطاب و رجوع خدمت منت بر پرستنده خویش نهند از اندوه چشمداشت گریزی و حصول ارادت پرستان سرکاری است پیوسه از بسط عنایت و نشر رعایت حضرت بیان ها می آرد و داستان ها می نگارد نوبه نو دل بند احسانی دیگر است و خاطر مرهون امتنانی دیگر در ازای آن فضل روان به کدام سپاس دم زند و به خدای این بذل جز نیاز ما عرفناک حق معرفتک بچه عرفان شناخت جوید
چون سرکار زاید الوصف جمع و ترتیب نظم و نثر سرکار خداوندی یغما را بالفطره لا طالبند به قدر بیست سی طغرا نامه پارسی فرهنگ که اصلا با لفظ و لغات تازی امتزاج و ترکیب ندارد و این صنعت در سبک و سنگ متصنعین و مترسلین کاری سخت دشوار است در ری جسته ام و به مسوده و استکتاب نشسته انشاء الله هنگام حضور به رسم ره آورد نیاز پیشگاه و ضبط کتاب خواهد شد حاجی سید میرزا و حسینعلی خان از سرکار عالی دام اقباله به احضار مامور و فیض یاب حضور خواهند گشت این خود بدیهی است سرکار را در حرمت جناب معزی الیه شرط مراغبت و در کار سرکار خان و غیره مراقبت خواهد بود سپردم به زنهار اسکندری صاحب اختیارند
