شمارهٔ ۲ - به خسرو بیک یاور سمنانی نوشته
یغمای جندقیدرون را پیر گشت انده برون راشد جوان شادی
کهن گردید جان را رنج و دل را گشت رامش نو
توان را کاستی شد کم فزون شد تاب را نیرو
سپهر افزود دلجویی به مهر افکند مه پرتو
شرنگ بخت شد شکر کبست چرخ گشت افیون
به فر خامه سرتیپ و نامی نامه خسرو
نگارش های خسروی با خسروانی گزارش سرکار سرتیپ که آب آتش جوانی بود و آتش آب زندگانی پراکنده دل را خاک از کشتی نوح افشاند و مرده روان را باد ازنای مسیحا دمید مشتی خاک پاک از جای رفته سنگین کوهی گران نشست و البرز آرام خاست و کهن مرده پوسیده اندام را تازه روانی جاوید درنگ و ناپیدا انجام رست
خود ز رنگ آمیزی این لاجوردی بارگاه
زرد شاخی پای تا سر دیده از پژمان گیاه
در ره باران سفید آذر به خرمن آب خواه
گلبن آیین سرخ رو سرسبز از خاک سیاه
