شمارهٔ ۱۳ - به میرزا اسمعیل هنر نگاشته
یغمای جندقیاسمعیل پیمان سرکار میرزا حبیب الله را با پاک یزدان هرآینه شنیده خواهی بود به خدا سوگند اگر پای دارد و رای گمارد که به دولت استغنا هست و بود فرماید و زیان و ارتشا و سبوقه و حقوق قلم و قدم ومانند این مایه اخذ و جر و ریع و فزایش که دستاربندان خود پسندش مداخل و به افتاد خوانند سود شناسد از چارسوی کیهان دولت و گشایشی بی زوال در وی روی خواهد کرد و بر هر جانب توجه گمارد نخستین گامش پای طلب بر گنج شایگان فرو خواهد شد چون از او گشتی همه چیز از تو گشت یکی منم که با پاسداری این غنا و بی نیازی را که بن افکند و بنیاد نهاد به حشمت توحید و دولت قناعت افزون از آنچه دوستان در چنبر قیاس آرند و دشمنان از تصور آن هراس املاک مورث و مکتسب خویشتن را بی امید پاداش و پندار تلافی و اندیشه ثواب بر او خواهم افشاند چنانکه خدای نکرده در پای برد و کیش و یاسای بی مغزان پوست بوی را آیین و پیشوا فرماید از همه چیز وی تبرا خواهم جست و به اعدا و بدخواهان او تولا خواهم نمود عهد او را باد یزدان پاسدار بخوان و به احمد فرست
