شمارهٔ ۳۳
یغمای جندقیفدایت شوم در محضر جمال اسلام ملاذانام میرزا حبیب الله از تکسر مزاج عزیزت رازی رفت نیازمندانه دعای صحت را روی بر خاک و دست بر افلاک سودم و گشودم دل را به صروف دولت منزل و استیفای عیادت انگیز و شتابی شگرف رست ناتوان تن یاری نکرد و پای منقطع رفتار بر نیل هوس دستیاری نفرموداگر به دیده انصاف در سراپای وجودم نگری جز مهر و صفا و یکتایی و ارادت خویش چیزی نخواهی دید
امیدوارم بخشاینده هیچ سپاس آنچه در دنیا دلت خواهد بدهد و در آخرت ولت نکند چنانچه احوال تعلیق دو حرفی داری چگونگی بهبود و سلامت خود را خامه در شست کن شاید دل از پراکندگی آرام گیرد و از آن خمخانه که بی سپاس میناومی مستی آرد جام کشد حرره العبد ابوالحسن یغما
و در حاشیه نامه سرکار میرزا و هنر و صفایی و دستان عیادت را با من همداستانند و السلام
