شمارهٔ ۵۳
ظهیر فاریابیهوالعید یسقی بکاس المدام
هنییالمن فاق کل الانام
شهنشاه اعظم قزل ارسلان
که از عدل او یافت گیتی نظام
جهان داوری کاب شمشیر او
بشوید رخ شب ز گرد ظلام
بداندیش را از تف قهر او
به جای عرق خون چکد از مسام
به بخشش همی فرق نتوان نهاد
میان کف او و فیض غمام
زرفعت همی باز نتوان شناخت
که قدرش کدام است و گردون کدام
شبانروزی از رونق بزم اوست
که بر دست نرگس برسته ست جام
زهی حمله قدرت اندر نبرد
شکسته دم صبح در کام شام
زچنگال شیران برون کرده ملک
ز کام نهنگان برآورده کام
جناب تو را آسمان در پناه
