شمارهٔ ۷۷
ظهیر فاریابیسریر سلطنت اکنون کند سرافرازی
که سایه بر سرش افکند خسرو غازی
فلک کلاه غرور این زمان ز سر بنهد
که هست افسر شه بر سر سرافرازی
خطاب خسرو انجم کنون بگردانند
که مصلحت نبود خسروی به انبازی
همای چتر همایون چو پر و بال گشاد
ازین سپس نکند جغد دعوی بازی
چنین که قلزم دعوی درآمده ست به جوش
ز موج او نه خطایی رهد نه ابخازی
چنان بساخت جهان را نوای دولت شاه
که از طبیعت اضداد رفت ناسازی
از آن گذشت که گستاخیی کند پس ازین
سحر به پرده دری یا صبا به غمازی
از آن سپس که صدا بانگ پنح نویت شاه
کند منادی اسلام را هم آوازی
خدایگان سلاطین عصر نصرة دین
که دولتش به حوادث همی کند بازی
شکوه شهیر شاهین همتش بشکست
دل عقاب سپهر از بلند پروازی
