داستان · از غار کوگان تا بام ایران
قسمت ۲
به قلمِ فرشته پورنصیر
قسمت دوم دادآباد؛ سرزمین من
هر داستانی از جایی آغاز میشود؛ برای من، آغاز این داستان به سرزمینی برمیگردد که ریشههای من در آن شکل گرفته است؛ لرستان، سرزمین کوههای بلند، درههای عمیق، رودها و آبشارهای خروشان و مردمانی که زندگیشان همیشه با طبیعت پیوند داشته است.
دادآباد برای من فقط نام یک منطقه نیست. بخشی از خاطرات، ریشهها و گذشته خانوادگی من در این سرزمین شکل گرفته است. هر بار که به گذشته فکر میکنم، تصویر طبیعت، کوهها و روایتهایی که از خانواده و گذشتهمان شنیدهام، در ذهنم زنده میشود.
در این سرزمین، تاریخ و زندگی مردم در کنار طبیعت جریان داشته است. نامهایی مانند قلعه نصیر و کوماس نیز بخشی از همین جغرافیای تاریخی و فرهنگیاند. در منابع محلی، قلعه نصیر با نام نصیرخان جودکی پیوند خورده و از بناهای شناختهشده منطقه به شمار میآید.
اما برای من، ارزش این سرزمین فقط در تاریخ و بناهای قدیمی آن خلاصه نمیشود. ارزش واقعی آن در خاطراتی است که نسل به نسل منتقل شدهاند؛ در قصههایی که از پدر و خانواده شنیدهام و در طبیعتی که از کودکی با آن احساس نزدیکی داشتهام.
شاید همین پیوند با سرزمین و طبیعت بود که سالها بعد، وقتی قدم در مسیر کوهستان گذاشتم، باعث شد احساس کنم به جایی آشنا بازگشتهام.
من هنوز نمیدانستم این علاقه قرار است مرا تا کجا ببرد؛ نمیدانستم روزی قلهها بخش مهمی از زندگیام خواهند شد و خاطراتم را از غارها و درههای لرستان تا بلندترین قله ایران خواهم برد.
اما امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم مسیر من از خیلی پیشتر آغاز شده بود؛ از همین سرزمین، از همین خاطرات و از عشقی که آرامآرام در وجودم نسبت به طبیعت و کوه شکل گرفت.
برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.