داستان · نا امیدی
قسمت ۱
به قلمِ فریده زینل زاده
ناامیدی
عادت نکنیم به ناامیدی .عادت نکنیم به درد .
پنجره های امید را باز کنیم هوای تازه می اید به درون قلبمان وما باز رشد خواهیم کرد.
اما عادت نکنیم به ناامیدی چون میسوزیم وخاکستر میشویم ودنیا راه خودش را میرود.
تو دنیا ادم با عجایب زیادی روبرو میشه اما انسان خودش عجیبترین خلقته.
ناامیدی روزنه های زنده بودن رو مسدود میکنه از ادم موجودی میسازه که تحمل زندگی رو نداره واین اغاز تلخی برای افسردگیه ...
تو زندگی مثل جریان اب باشیم راه خودمونو پیدا کنیم وادامه بدیم واجازه بدیم جوونه های امید رشد کنن گاهی زنده بودن سختترین کار ممکنه اما خوب ما افریده شدیم که زندگی کنیم ...
انقدر سماجت بخرج بده تا امید رو در تاریکترین روزای زندگیت پیدا کنی اون دستتو میگیره واز سیاهی بیرونت میاره .
ما حکم همون بوته ای هستیم که از دل سنگ بیرون میزنه ما ناامید نمیشیم تباه نمیشیم ما هستیم تا خدا نگاهشو به ما بندازه.
به درد خو گرفتن جفاست وقطع امید کردن تباه...
به خورشید اجازه بدیم انوار خودشو به دل رنجیده ما برسونه کور سو امیدی اگر هست پر فروغش کنیم چرا که ما زاده شدیم وجریان زندگی ما رو با خودش میبره دست از ارزوها نکشیم دست از زنده بودن نکشیم .
دست از رشد وتفکر نکشیم ما زاده مادران شیر دلی هستیم که کم مصیبت ندیدن راه را خالی از سنگلاخ کنیم .
در هیاهو این زندگانی تلخ بدنبال ذره ذره امید بگردیم همان امید راهمان را روشن میکند .
ما باید باشیم استوار ومحکم تبرهای زیادی تن خسته ما را خراشیده از هر نقطه که تبر خوردیم جوانه خواهیم زد...
ما دوباره سرپا میشویم قد میکشیم
زندگی دوباره ما پر ثمرتر از قبل خواهد شد .
ناامید نباشیم تا نامیرا شویم.
پایدار وپر امید باشید
ارادتمند فریده زینل زاده🙏💝
برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.