داستان · شب پرستاره
قسمت ۱
به قلمِ فرحناز طاهری
شب پر ستاره
شب بود.آسمان مملو از ستارگان چشمک زنی بود که سوسو زنان اطراف
ماه می رقصیدند. شب پر ستاره ای که شور و شوق کودکی را بیشتر می کرد.من و احمد توی حیاط مشغول بازی بودیم.شاد از اینکه فردا اول مهرماه، آغاز درس و مدرسه است. آن شب مهتابی دنبال هم می دویدیم احمد با انگشت به آسمان اشاره کرد،امیر ببین اون ستاره بزرگ پرنور مال من،
تو کدومو میخوای؟ منم یکی مثل مال تو میخوام بزرگ و پرنور...
ادامهٔ این اثر ویژهٔ مشترکان است
برای خواندن قسمتهای بعدیِ «شب پرستاره»، مشترک ناهید شو.
قسمت بعدی
قسمت ۲
برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.