قسمت ۱

داستان · بهرام گور

قسمت ۱

به قلمِ ناهید گلکار

کنیزک با زدن رو بنده ای با آن بدن ظریف گاو عظیم و چثه را روی شانه هاش گرفت و از شصت پله بالا برد ...

شاه به روی خود نیاورد و گفت : می داند چگونه این عمل خطیر و شگرف دست یافتی است این گاو را از زمانی که گوساله ی نوازدی بود بر دوش گرفتی و بالا و پایین بردی تا بزرگ شد و این با تمرین و مداومت آسان می شود و این از قدرت و زور مندی نیست ..؛؛

کار نیکو کردن از پر کردن است . کنیز که در انتظار چنین پاسخی بود با زیرکی و ظنز گفت :اگر زن ضعیف الجثه ای گاوی را از شصت پله بر دوش بالا ببرد شگفتی ندارد و مولود تمرین و تکرار است ولی اگر شاهی سم پای گور خری را به گوشش بدوزد نباید نام تعلیم و ممارست بر آن نهاد ؟ ...

شاه به فراست در یافت که این همان کنیزک زیبای اوست ..

پس در کنارش گرفت و عذر خواست و بسیار مهربانی کرد و سرهنگ را هم که برای کشتن کنیز عجله نکرده بود مورد لطف و نوازش قرار داد ..

ادامهٔ این اثر ویژهٔ مشترکان است

برای خواندن قسمت‌های بعدیِ «بهرام گور»، مشترک ناهید شو.

قسمت بعدی

قسمت ۲

قفل

گفت‌وگوی همین قسمت

دیدگاه‌ها دربارهٔ «قسمت ۱»

برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.