داستان · روژان
قسمت ۱
به قلمِ پریا الهامی
بنام تویی که جهان را پر از شگفتی آفریدی دوست دارید داستان مون چطور شروع بشه از زمان کودکی. (وای چه نازه چه چشم های ). یا زمانی که داستان به اوج می رسه (تو زنده ای چطور امکان داره). نه به نظرم خوب نیست. بهتر مثل همیشه از اینجا شروع کنیم. روژان دخترم کم ازاین ترشی ها بخور بده برات نه مامان خوشمزه است کم بخور دل درد می گیری. باشد این آخرین تکیه است دیگه نمی خورم مامان. کی میاد خونه مون ؟! خودت شب می فهمی دخترم (صدای جیغ ). چرا می خندید روژان. ؟. مامان دوباره روناک وریا باهم دارند دعوا می کنند. چی!!!!!! (شب). سلام بفرماید ممنون سلام. خوش اومدید دلم براتون تنگ شده بود. ماهم همین طور داداش گل. شوهر خواهر مهربان تر از جان (صدای خنده). خوب چه کار می کنید چه خبره. مامان ! بله دخترم. روناک وریا دوباره باهم دعوا کردند. وای من از دست شما چه کار کنم. سلام. سلام دختر خوب اسمت چیه؟. روژان عمو ودایی جون. (تعجب). از کجا می دونی؟! آخه شما مثل بابا مامانم هستید بیا اینجا روژان چشم پدر. چند سالته روژان خانوم پنج سالم دایی راستی اسمت تون چیه ؟. شیطون اسم من علیرضا ست اسم ایشون هم مهدی ممنون که اسمتون برام گفتید. ( چند ساعت بعد). ممنون بابت شام. نوش جان. برید استراحت کنید خسته هستید چشم شب بخیر. شب بخیر. شب شما هم بخیر. (بنظرم اون بهترین انتخاب. آره من هم موافقم)🧐
ادامهٔ این اثر ویژهٔ مشترکان است
برای خواندن قسمتهای بعدیِ «روژان»، مشترک ناهید شو.
قسمت بعدی
قسمت ۲
برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.