قسمت ۱

داستان · کولی سرگردان

قسمت ۱

به قلمِ فرحناز طاهری

بهار بود... همان فصلی که وقتی دارد باران می‌بارد، لحظه‌ای بعد هوا آفتابی می‌شود. ابرها به سرعت باد از کنار هم می‌گذرند.رنگین کمان زیبایی بر آسمان نقش می‌بندد. قطرات باران با تابش نور خورشید می‌درخشد و هوا را دلپذیرتر می‌کند...زندگی هم یک‌جورهایی همین‌طور است. چشم به هم بزنی هم‌چیز تغییر کرده و بر‌عکس می‌شود... قد بلندش کمی خمیده شده‌است. موهای بلند خاکستری رنگش در باد می‌رقصد. آهسته روی صندلی چوبی کهنه‌ای می‌نشیند.انگشتان دست‌های چروکیده‌اش را در هم قلاب می‌کند. محو تماشای مرغ و خروس‌هایی شده که با ولع و سروصدا دانه‌ها را از روی خاک تازه باران خورده، برمی‌چینند. به آسمان نگاه می‌کند. هنوز جنگ آفتاب و باران در آن ظهر بهاری ادامه دارد. "مرغ سفید" با تند شدن باران قدقدکنان به گوشه ای از حیاط گلی کوچک می‌رود و بالاهایش را باز می‌کند تا جوجه‌های تازه از تخم بیرون آمده که جیک‌جیک کنان به دنبالش می‌دوند، زیر پر و بال خود بگیرد بلکه خیس نشوند. تا از هر گزندی در امان باشند... تا از مهر مادری احساس آرامش کنند... تا گرمای تن مادر به جسم کوچک‌شان گرمی ببخشد... آهی از ته دل می‌کشد. دیدن این صحنه چه حسرتی را در دل "زن" زنده می‌کند که اشک در چشمان خاکستری درشتش حلقه می‌زند...درست پنجاه و دوسال پیش بود. در یک شب سرد پاییزی در چادری میان دهها سیاه‌چادر دیگر که افراشته بود در بیابانی خشک و بی‌آب‌وعلف؛ زن کولی جوانی درد زایمان می‌کشید. صدای ناله‌اش در چادر می‌پیچید. چند زن سالخورده و با تجربه دورش حلقه زده‌ بودند. "تحمل کن دخترکم، زایمان اولِ معلومه سخته... این را قابله‌ی پیر می‌گفت." ناگهان صدای گریه نوزاد بلند می‌شود. اما نفس مادر‌ چهارده ساله بند آمده است و در دم جان می‌سپارد...بیرون از چادر مردی جوان کنار آتشی برافروخته از هیزم‌های خشک، منتظر خبر تولد فرزندش است. باد سردی زوزه می‌کشید و بر چادر کولی‌های کوچ نشین شلاق می‌زد... نوزاد دختر بود. نامش را " آذر " گذاشتند. فردای آن شب چادرهای صحرایی که هنر دست خودشان بوده و به علت کوچ های پی‌در‌پی، سبک و قابل حمل راحت است را جمع کردند و در اولین روستایی که بر سر راهشان بود. مادر "آذر" را به خاک سپردند و به مسیرشان ادامه دادند تا به صحرایی در اطراف تهران رسیدند. چادرها را برپا کردند. لیکن به قصد طولانی ماندن در آنجا ...تا اینکه ...

ادامهٔ این اثر ویژهٔ مشترکان است

برای خواندن قسمت‌های بعدیِ «کولی سرگردان»، مشترک ناهید شو.

قسمت بعدی

قسمت ۲

قفل

گفت‌وگوی همین قسمت

دیدگاه‌ها دربارهٔ «قسمت ۱»

برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.