داستان · فصلی نو
قسمت ۱
به قلمِ فریده زینل زاده
فصلی نو
چشمانت را بگشا تحولی عظیم در راه است به آسمان اسفند نگاه کن در تدارک فصلی نو چنان میدرخشد که از دیدارش سیر نمیشوی ..
طبیعت در تحول است حال تو چطور ؟؟؟...
امسال خونه تکونی عید رو از ذهنم شروع میکنم تموم افکار کهنه رو دور میریزم فرشی نو در خانه افکارم پهن میکنم شیشه های چشمانم را طوری پاک میکنم تا بتوانند حقیقت را ببینند ...
من امسال ارزوهای بیخود را از دیوار سرم برمیدارم و تابلو واقعیت را آویز میکنم
اهسته و اروم خانه تکانی میکنم گاهی زمان را در اغوش میگیرم و گاه دغدغه ها را جارو میکنم خلاصه خونه تکونی سختی در پیش رو دارم .
قراره تموم بدخلقی هایم را در چهارشنبه سوری پایان سال اتش بزنم ..
من امسال سبزه امید را در سرم سبز خواهم کرد .
دلم میخواهد سنگفرشی که از غرور از حسد از نفرت از سنگدلی از تموم سنگینی های زمخت احساسی که مدتهاست خانه فکرم را پر کرده بشکنم و دانه دانه دور بیندازم تا با مخمل عشق و مهر و دوستی جایگزینش کنم ...
امسال تموم لحظه ها را انقدر میشویم تا عاری از حسرت بشوند ...
تک به تک لوستر آه وحسرت را پایین می اورم وچراغ دوستی اویز میکنم خانه مغزم نو نوا خواهد شد ...دیگر فرصتها کم شده و من باید سریعتر خانه تکانی کنم ...
چقدر دلم یک استکان محبت میخواهد در زمان خانه تکانی ..
کاش مادرم بود تابا استکانی از عشقش خستگی ام را بدر کند ....
بین تموم کارها من مانده ام و ذهن خسته ام ...باید بلند شوم کار رو از جایی اغاز کنم پنجره های فکرم را باز میکنم هوای تازه به اتاق مغزم می اید تارهای کینه را با جارو میزنم چقدر رنگ باز میکند سقف افکارم....
بهاری زیباتر را تجربه خواهم کرد اگر کارم را بی نقص انجام دهم ...
سالی پر از افکار نو پیش رویتان باد .
ارادتمند فریده زینل زاده🙏💝
برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.