داستان · چشمانی در تاریکی
قسمت ۱
به قلمِ نسیم بحیرایی
همه چیز از همان لحظه شروع شد شاید هم خیلی قبل تر شاید از یک نگاه شاید از سکوتی که بین واژه ها جامانده بود..شاید هم از چیزی که هیچکس ندید...گاهی تاریکی آرام و بی صدا میخزد مثل سایه ای که همیشه آنجاست اما هرگزدیده نمیشود گاهی،چیزی در گوشه ی چشمت تکان میخورد نگاهی که مطمئن نیستی واقعی است یا نه و وقتی میخواهی سربرگردانی دیگر خیلی دیر شده است کسی نمیداند که سرنوشت از کجا تغییر کرد کسی نمیداند که اولین اشتباه کی اتفاق افتاد کسی نمیداند که اگر آن شب،آن یک لحظه آن یک نگاه نبود همه چیز جور دیگری میشد یا نه...اما مهم نیست چون بعضی چیزهاهرگز قرار نیود تغییر کنند..
ادامهٔ این اثر ویژهٔ مشترکان است
برای خواندن قسمتهای بعدیِ «چشمانی در تاریکی»، مشترک ناهید شو.
قسمت بعدی
قسمت ۲
برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.