قسمت ۱

داستان · پل شکسته

قسمت ۱

به قلمِ بدرالملوک فرجی

در یک روز ابری که آسمان پوشیده شده بود از ابر باران زا تو ی روستایی دور شُر شُرِ باران شدیدی می بارید خیابان‌ها سرازیر از آب باران وجویها تا لبه جدول پر شده بود این حالِ روز شهر بود حالا تصور کنید در روستا چه خبر است.....

ادامهٔ این اثر ویژهٔ مشترکان است

برای خواندن قسمت‌های بعدیِ «پل شکسته»، مشترک ناهید شو.

قسمت بعدی

قسمت ۲

قفل

گفت‌وگوی همین قسمت

دیدگاه‌ها دربارهٔ «قسمت ۱»

برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.