داستان · کتاب
قسمت ۱
به قلمِ بدرالملوک فرجی
قرنها مردم من دوست کتابند و صفا/می کنند در رهِ آن یکسره خود را فدا/بهترین دوستِ منو مردمِ من یار خموش/چون رفیقست و بی رنگ و ریاست و وفا /آن رفیق است و خردمند واَ دیب است وعلیم/به جهان گنجِپر از علمُ ادب است واعطا/گر دقیق به گذشته نظری باز کنید /زِ کتاب این همه عالِم به جهان گشته بجا /هر چه خواهی زِ کتاب داخلِ آن آمده است/ در کتابی که به وقت است و جلا/نرساند ضرری جز که دهد بهره بَسی /چون به تو مشعلِ علم است و ادب یا که دَوا/سر کشیدن به کتاب عالِم فکر است و خرد /به کتاب دل بسپاری نشوی دامِ بلا/آنکه در دایره ی علم و ادب سیر کند او رها گشته زِ نادانی و جهل و جَفا/تا کتاب یارِتو شد دور زِ آن هیچ مباش/رهنمایی که پویای جهان است وبقا/هر که دارد به دلش مشعلی از علم و خرد/بدری آن گنج بسی داردو حُسن و بها / شعر کتاب: از بدرالملوک فرجی. ۱۴۰۴/۲/۲۹
برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.