داستان · ذهن تکانی
قسمت ۱
به قلمِ فریده زینل زاده
توفکر و ذهن ما ادما بقدری داستان وخاطره و دغدغه تلنبار شده انگار تمومی نداره اگر باز میشد و چیده میشد یک اتاق رو اشغال میکرد اما ما همه رو تو مغز مون نگه داشتیم شبیه اون وسایل تو انباری خونمون به امید استفاده دوباره انگار دلمون نمیاد دست برداریم مثل اون دسته جاروهای مانده ازسالها قبل یا مبلهای قدیمی تو انبار یا اون پیچ کوچیک که شاید روزی بکار بیاد همه رو جمع کردیم وجمع کردیم واخر سر جز شلوغی وبی نظمی هیچ فایده ای نداشته مغز ما هم پر از چیزای دور ریختنی هست تا کی میخوای دلخوری صد سال قبل رو نگه داری تا کی حسرت خوردن برای گذشته رو تو سرت نگه داری
کی ارشیو مغزتو میخوای خالی کنی وبه زندگی برگردی تا وقتی اونا تو سرت بچرخه تو هر لحظه در خطر بازگشت تموم خاطرات بدرد نخور خواهی بود خاطراتی که بالهاتو بسته ونمیزاره اوج بگیری
این همه درجا زدن ما ادما به خاطر خونه تکونی نکردن ذهنمون هست ...
در نزدیکترین زمان بلند شو افکارت رو سروسامان بده انبار ذهنت رو مرتب کن ما ادما بقدری توانمندیم و از اون بیخبر که با اطمینان میشه گفت همه از عهده این کار برمیایم فقط باید بخواهیم...
امروز اون اشغالهایی که به امید استفاده درگوشه انبار خونتون جمع کردین بریزین دور واز همون لحظه هم انبار مغزتون رو خالی کنین از کینه های کهنه و تار عنکبوت بسته از عقده های کپک زده.
گذشته ها گذشته اجازه نده هی با تکرار خاطراتش درجا بزنی هنوز دنیا پیش روی تو هست کتاب بخون اطلاعاتتو بالا ببر کارهایی که دوست داری رو انجام بده قدم های نو در مسیرهای تازه بردار قرار نیس همیشه همون مسیر رو تکرار کنیم ....
زندگی هنوز زیباست اجازه نده افکارت تو رو به زنجیر ببنده و در جا نگهت داره....
اینقدر بخل وحسد ودلگیری های کهنه اونجا هست همه رو بریز دور شیلنگ احساسات ناب و پاکیزه و پر مهر رو روی قفسه های مغزت بگیر وبا عشق اب وجارو کن اونوقت دنیا قشنگیهای خودشو بهت نشون میده .....
فقط تو مسیر خودت باش نه به کسی نگاه کن نه بزار کسی مسیرتو عوض کنه تو یک بار زندگی میکنی و همین یک بار رو با ذهنی پاکیزه وخلاق بگذرون....
ارزو میکنم خلاقیت ونواوری پیش رویتان باشد .
ارادتمند فریده زینل زاده🙏💝
برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.