داستان · شب عقد
قسمت ۱
به قلمِ اکرم_گلی
به نام خدا
[این رمان بر اساس دو سرگذشت ادقام شده است. رمانی زیبا و هیجانی]
قبل خوندن لایک کنید💖
☆شب عقد*پارت یک☆
.
من سادیام دختری با موهای مُجعد و چشم و ابروی مشکی نافذ، چشمانی که شنیدم از مادرم به ارث بردم
مادری که ازش جز یه گذشته سیاه چیزی به یادگار نداریم...
.
_وااای سادیااا زود باش دیگه دختر چیکار میکنی دو ساعته؟
به تبعیت از خودش کمی صدامو بالا بردم
_هووف چته آویسا چقد غر میزنی
درو با ضر/ب باز کرد اومد تو، مشغول لباس پوشیدن بودم و از آینه نگاش میکردم که با حرص نشست رو تخت سرش رو به بالا کرد و گفت:
_خدایا یعنی پیدا میشه کسی اینو بگیره حداقل من یکی راحت شم؟
تک خندهای زدم
_چقد خوبه باعث حرص خوردنتم ^بالشت از رو تخت برداشت و پرت کرد سمتم جاخالی دادم مستقیم خورد تو آینه خندیدم^ چته بیجنبه بابا آینرو شکستی
بلند شد و چشم غرهای رفت
_تا سه میشمارم جان آویسا پایین باش
_نمیخواد بابا بریم حاضرم
کیفمو برداشتم از اتاق زدیم بیرون پلههارو که پایین میرفتیم یه پس گردنی زدم پشت گردنش و الفرار
_مگه دستم بهت نرسه سادیای بیش/ع/و/ر
.
تند پله هارو رفتم پایین یه پله مونده بود برسم پذیرایی یهو عمه جلو روم سبز شد. کنترلم از دست دادم افتادم تو بغ/لش تندی خودم عقب کشیدم
_وای ببخشید عمه
.
عمه که دیگه عادت کرده بود به موش و گربه بازی ما دوتا فقط یه نگاه تاسف باری بهمون انداخت سری تکون داد و رفت. همون لحظه موهام از پشت کشیده شد جی/غم رفت هوا تا خواستم تلافی کنم صدای عمه مانع ادامه کل کلمون شد
_دخترااا بسه بیاین صبحونه ببینم
همینطور که میرفتیم سمت آشپزخونه برای هم خط و نشون میکشیدیم.
وارد شدیم عمه داشت میز صبحونرو میچید اشاره کرد بشینیم. برای هر کدوممون یه لیوان شیر گذاشت
عمه واقعا دوست داشتنی بود از وقتی یادمه مهربون بود و آروم تو این سالها خیلی زحمت من و سدنارو کشیده بود. سدنا خواهر بزرگترمه که چند ماهیه نامزد کرده...
_عمه: خب برنامه امروزتون چیه مادمازلا
آویسا یه قلوپ از شیرشو سرکشید گفت:
_اول یه سر میریم نمایشگاه نقاشی بعدش یه گشتی تو شهر میزنیم، اوووم مامان میشه یه خواهشی کنم؟
_اول بگو ببینم چیه
_میگم نمیشه منم با سادیا برم تهران تا شب عروسی سدنا بمونم بعد شما هم میاین دیگه
عمه یه اخ/م ریز مصلحتی کرد رو به دخترش گفت:
_سیر نشدی یه هفتست صبح تا شب سر به سر این دختر گذاشتی؟ حالا میخوای بری اونجام اذی/تش کنی؟
زدم زیر خنده و رو به آویسا که از عص/بانیت دندوناشو آروم بهم فشار میداد گفتم:
برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.