داستان · معجزه
قسمت ۱
به قلمِ پریا الهامی
بنام تویی که معجزه ات بی انتها است داستان از جایی شروع میشه که وایسا چطور خودشان داستان بگن. . . متاسفم کاری از من ساخت نیست نمی تونم کاری انجام بدم براتون واقعا متاسفم. یعنی چه !!!؟ شما گفتید می تونید الان چرا می گوید نمی تونید بگید چرا؟؟؟؟؟؟! آروم باشه. چطور آروم باشم بهم بگو؟؟؟؟؟؟؟؟؟ . متاسفم خانوم بیگی ولی شما بچه دار نشید. ما هر کاری تونستیم انجام دادیم. همتون برید به درک فقط پول از من گرفتید امید واهی به من دادید عوضی ها مریممممممممم. شرمنده بابت کار همسرم. اشکال ندارد من جایی ایشون بودم همین کار می کردم خانوم تون بیشتر از پنج سال که منتظر بچه هستند نمی دونم چه بگم خانوم یزدی ما سالها منتظر بچه بودیم ولی انگار قرار نسیب ما نشه. این نگید افرادی بودن که بیشتر از شما منتظر بودن و بالاخره صاحب بچه شدند خدا بزرگ آقای مرادی بله شما راست می گوید خدا نگه دار. خیر پیش.
ادامهٔ این اثر ویژهٔ مشترکان است
برای خواندن قسمتهای بعدیِ «معجزه»، مشترک ناهید شو.
قسمت بعدی
قسمت ۲
برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.