داستان · گفتگوییی بین من و دل
قسمت ۱
به قلمِ فیروزه سیفی کاری
دل:به کجا می روی؟ من:نا کجا آباد. دل:به دنبال چه میگردی؟ من:به دنبال منه بی پروای عاشق دل:نرو اینجاهمه جا ویرانیست! من:من رسالتم عاشق بودنه برای همین به زندگی اومدم. دل:آدرس و اشتباهی اومدی. من:نه اون به من گفت بیا! دل:اون کیه؟ من:مردی که زمزمه عاشقی سر می داد! دل:نرو،اون فقطبه دنبالتسکین زخم های خودشه. من:نهههه به من باورداد که با همه فرق داره! دل:آخخخخ طفلکیه ساده. ... آنچه در این داستان بر (من)گذشت:
ادامهٔ این اثر ویژهٔ مشترکان است
برای خواندن قسمتهای بعدیِ «گفتگوییی بین من و دل»، مشترک ناهید شو.
قسمت بعدی
قسمت ۲
برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.