قسمت ۱

  1. خانه
  2. داستان‌ها
  3. وقتی چشمانم عادی سازی کرد
  4. قسمت ۱

داستان · وقتی چشمانم عادی سازی کرد

قسمت ۱

به قلمِ فریده زینل زاده

وقتی چشمانم عادی سازی کرد

هر روز در مسیر رانندگی

یک خانم رو میبینم که یک بار بزرگ را سوار یک کالسکه قدیمی که فقط چرخ هایش مانده، میکند. سر و روی خودش را پوشانده و در کنار سطل زباله در حال جدا سازی زباله خشک و بازیافتی هست. روز اولی که دیدمش به بهانه روز عید مقداری پول بهش هدیه دادم و گفتم این هم عیدی شما. در فرصتی دیگر مقداری غذا داخل ظرف یکبار مصرف همراه قاشق برایش بردم ...

هر وقت میدیدمش هدیه کوچکی تقدیم میکردم. دلم برای دستان زحمتکش او میسوخت و با این کارها انگار وجدانم ارام میشد دلم میخواست به نحوی کمکش کنم که به او برنخورد و کمکم را قبول کند.

سالهاس که میبینمش ولی مثل قبل منقلب نمیشوم، دیگر حتی کمک هم نمیکنم. انگار چشمانم به این منظره عادت کرده، انگار این امری عادی هست که کسی زباله را جستجو کند.

دیروز که دیدمش به این فکر کردم چقدر چشمانم عادی کردن دیدن این نما از زندگی را ....

با خودم فکر کردم این اتفاق در جای جای زندگی ما میافتد . چه در رنج چه در گنج ما به انچه میبینیم عادت میکنیم و این شروع ماجراس ...

در رفاه هم به هر چه داریم عادت میکنیم و دیگر به چشم موهبت خدایی نگاه نمیکنیم انگار باید باشد هر انچه هست..... چشمانمان دریچه وجدان را میبندد ایا ؟؟؟

دیدن رنج همنوع عادی میشود، بارها دیدن درد انسانها .

گاهی خوشبختی هایمان را هم عادی سازی میکند و ذهن فراموش میکند این که الان هستیم ارزوی سالهای قبل ما بوده ...

کمی ترسناک است این داستان ....

اما واقعیت است. چشم انسان عادی سازی میکند، چه در دیدن زیباییها چه در زشتیها

اما اگر آگاهانه نگاه کنیم و وجدانمان را بیدار نگه داریم دردهای همنوع را درک خواهیم کرد ...

ما برای دیدن خوشبختیهای خودمان هم گول چشمانمان را میخوریم. انقدر خوشبختی نزدیکمان است که دیگر انرا نمیبینیم...

اجازه ندیم عادی سازی چشمانمان ما را غافل از همنوعانمان کند، غافل از دیدن خوشبختیها کند ...

چیز غریبی است اما هست ....

چشمانمان همواره بیدار باد.

ارادتمند فریده زینل زاده🙏💝

پایانِ قسمت‌های این اثر

بازگشت به صفحهٔ اثر

گفت‌وگوی همین قسمت

دیدگاه‌ها دربارهٔ «قسمت ۱»

برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.

ورود به ناهید
ناهید

رادیوی شامگاهی ناهید — همان کتابخانه، برای لحظه‌ای که چراغ‌ها را خاموش می‌کنی.

ناهید

  • دربارهٔ ما
  • اشتراک ناهید
  • وبلاگ

راهنما

  • حریم خصوصی
  • قوانین و مقررات
  • حذف حساب
نماد اعتماد
الکترونیکی
اندروید مستقیموب‌اپ آیفون

© ۱۴۰۵ ناهید — تمامی حقوق محفوظ است.